بي بهانه
هوايي تو ام..... من به تو فكر ميكنم ، فكر مي كنم حس خوب با تو بودن ، لمس لبانم ، نوازش دستات... صبوري مي كنم غوطه در روياهايم ، فرو ميروم تنها دلخوشي اين روزهاي من تب داغ لبانت در روزهاي دور است گير كرده ام بغض كه ميكني من اينجا م ي م ي ر م 
حواست اين روزها به كجاست
روزهاي به ظاهر خوب و عالي ...رويايي ، با عشق ...
اما حواس من اين روزها كجاست
و من در اين انديشه ام روياي با توبودن چرا از ذهن من پاك نمي شود
و تو اين روزها حواست به كجاست ...
خوب مي دانم در انديشه ام مي ماني و از ذهنم نخواهي رفت
اي كاش لحظه هامان بر مي گشت
حسرت روزهاي با هم بودنمان مرا به بي نهايت مي برد
كاش بودي و مي ديدي...
حالا كه طعم لبانت را ندارم
حالا كه دستانم سرد است
حالا كه نيستي و قلبم را سردي گرفته
فرو مي روم
فرو مي روم
و مي پرسند چرا به دور دست ها مي روم
چه مي دانند ياد تو هنوز قلب مرا بيمار نگه داشته است
تنها دلخوشي اين روزهاي من طعم شيرين بوسه هاي توست كه مرا مي سوزاند
مرا به اوج مي برد...
در گلويت !
از هم مي پاشم
چشمايت را مي بندي
من اينجا پشت اين پلك ها
محكوم به باورهاي هميشگي ام !
و تو پاي ميز قضاوتت من را به صد بار مرگ محكوم مي كني .
درست زير پلك هاي تب دارت
هزار بار در ثانيه 
