بي بهانه
و باز من امشب دلتنگ توام.... اين دلتنگي تا كي با من است ! از ذهنم نرفتي كه بايد تمامش كنم.... اي تمام ناتمام من...من هنوز در شهوت بوسه هاي تو بيمارم... سكوت عجيبي دارد اينجا با خود چه كرده اي ؟با من چه مي كني؟ اين دل ديوونه بهونه ي تو را مي گيرد پي نوشت : كي تو رو دوست داره قد يه دنيا ! زندگي من ، زندگي تو ، زندگي ما ...
دلتنگ صداي دلنشينت كه آوايت لرزه بر قلبم مي انداخت
دلتنگ نگاهت كه لرزه بر قلبم مي انداخت
دلتنگ بوسه هايت كه ...
دلتنگ دوستت دارمهايت....
هنوز شبها با روياي تو مي خوابم
هنوز روياي آن روزها لبخند برايم مي آورد
هنوز صداي دلنشينت آرامم مي كند
هنوز لحن آوايت قلبم را مي لرزاند
هنوز، همه ي اين هنوز ها ديوانه ام مي كند
از قلبم نرفتي
از رويام نرفتي
و من هنوز در شهوت بوسه هاي تو بيمارم.
پس باور كن
من هنوز ديوانه ي تو ام !

ديگر تنها من ماندم و خيال بودنت
خنده هايت و نوشته هايي كه ....
دلم برايت تنگ مي شود وقتي مي خوانمت
وقتي بلند ،بلند مي خوانمت
تنهايي عجيبي است ، ديوانه ام مي كند گاهي
وقتي مي دوانم ديگر برق چشمانت را توان دين نيست ...
كاش اينجا بودي ، درست روبروي من !
سكوت مي كرديم و در آن سكوت مي خوانديم همديگر را !
حالا كه تو نيستي و دست نوازشت را كم دارم
حالا كه تو نيستي و كسي ناز مرا نمي خرد
چقدر جاي خاليت بد است ، غمگين است ، سرد است
و من حالا مي فهمم كه چقدر دوستت دارم ، تا ابديت
پي نوشت : ساعت 3 بامداد، غمگينم بسيار ، دلتنگم بسيار تر
حتي دلم براي گيردادنهاي الكيت تنگ شده .
جاي خاليت هر شب آتشم مي زند
دل من هواي تو را دارد 
خاطره ها بيمارم مي كنند
داغم، داغي اي از ياد بوسه هاي گرمت در آن روز برفي...
برف مي باريد
من ، تو ، جاده ، مه ، برف ...آب گرم
و مي دانم تا ابد گذر من و تو از آن جاده ي پر خاطره ، عطش آن روزها را خواهد داشت.
آن روز تو باز خواهي آمد....
همه ي اينها را با تو مي خوام ، در بهاري نو!
