تبليغاتX
بي بهانه

بي بهانه

و باز من امشب دلتنگ توام....
دلتنگ صداي دلنشينت كه آوايت لرزه بر قلبم مي انداخت
دلتنگ نگاهت كه لرزه بر قلبم مي انداخت 
دلتنگ بوسه هايت كه ...
دلتنگ دوستت دارمهايت....

اين دلتنگي تا كي با من است !


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 23:58 توسط رها| |


هنوز بوي تو مرا مست مي كند
هنوز شبها با روياي تو مي خوابم
هنوز روياي آن روزها لبخند برايم مي آورد
هنوز صداي دلنشينت آرامم مي كند 
هنوز لحن آوايت قلبم را مي لرزاند


هنوز، همه ي اين هنوز ها ديوانه ام مي كند

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 22:55 توسط رها| |


هيچ گواهي به سالم بودن من نيست...باور ميكني..

از ذهنم نرفتي
از قلبم نرفتي 
از رويام نرفتي 
و من هنوز در شهوت بوسه هاي تو بيمارم.
پس باور كن
من هنوز ديوانه ي تو ام !

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 23:34 توسط رها| |


هنوز چيزهاي ناتمامي مانده 

كه بايد تمامش كنم....

اي تمام ناتمام من...من هنوز در شهوت بوسه هاي تو بيمارم...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:30 توسط رها| |


سكوت عجيبي دارد اينجا 
ديگر تنها من ماندم و خيال بودنت 
خنده هايت و نوشته هايي كه ....

با خود چه كرده اي ؟با من چه مي كني؟
دلم برايت تنگ مي شود وقتي مي خوانمت 
وقتي بلند ،بلند مي خوانمت 
تنهايي عجيبي است ، ديوانه ام مي كند گاهي
وقتي مي دوانم ديگر برق چشمانت را توان دين نيست ...
كاش اينجا بودي ، درست روبروي من !
سكوت مي كرديم و در آن سكوت مي خوانديم همديگر را !

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 16:16 توسط رها| |


حالا مي فهمم ، چقدر جاي تو و دوست داشتنت خاليست
حالا كه تو نيستي و دست نوازشت را كم دارم
حالا كه تو نيستي و كسي ناز مرا نمي خرد

چقدر جاي خاليت بد است ، غمگين است ، سرد است 
و من حالا مي فهمم كه چقدر دوستت دارم ، تا ابديت 

پي نوشت : ساعت 3 بامداد، غمگينم بسيار ، دلتنگم بسيار تر 
حتي دلم براي گيردادنهاي الكيت تنگ شده .
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 3:6 توسط رها| |


 اين دل ديوونه  بهونه ي تو را مي گيرد
جاي خاليت هر شب آتشم مي زند
دل من هواي تو را دارد 

 پي نوشت : كي تو رو دوست داره قد يه دنيا !

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 23:15 توسط رها| |


و باز امشب 
خاطره ها بيمارم مي كنند 
داغم، داغي اي از ياد بوسه هاي گرمت در آن روز برفي...

برف مي باريد
من ، تو ، جاده ، مه ، برف ...آب گرم 
و مي دانم تا ابد گذر من و تو از آن جاده ي پر خاطره ، عطش آن روزها را خواهد داشت.


نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 0:48 توسط رها| |


و من به بهاري دوباره ايمان دارم
آن روز تو باز خواهي آمد....

زندگي من ، زندگي تو ، زندگي ما ...
همه ي اينها را با تو مي خوام ، در بهاري نو!


نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:21 توسط رها| |